هنوز هم بعضی روزها بیخودی بغضی بیخ گلویم را می گیرد و حس تنهایی به من هجوم می آورد. خلق و خوی خاصی دارم که این حال را کمتر به اطرافیان منتقل می کنم اما به هرحال نیاز به تغییر حال و هوا و محیط را حتی با غر زدن ممکن است بیان کنم. در این ساعات گروههای دوستان و چتهای دو یا چندنفره در وایبر خیلی مفید هستند.

چندی پیش در همین غر زدنها عزیز دیگری نیز همراهی ام کرد که خیلی وقت است هم را ندیده ایم و جرقه مهمانی دیشب از همانجا زده شد. بگذرد که اغفالشان کردم که بیایید من زحمتی نمی کشم و غذا از بیرون سفارش می دهیم.

خودتان بگویید اگر بعنوان خواننده من می شنیدید که دکترآشپز پیتزای بیرون به مهمانان افطاری اش داده چه می گفتید؟!!! اسم این وبلاگ بدجوری وبال گردن ماست . خلاصه که گفتم توضیحی مختصر در مورد تهیه مقدمات افطاری را احتمالا خواننده ها دوست داشته باشند.


 

غذاها شامل:

سوپ شیر

 

حلوا

 

شله زرد

 

پای گوشت

 

رولت گوشت خمیری

 

شله (دستپخت نینای عزیزم)

نان و پنیر و سبزی

 

ماست و کرفس

 

چیکن استراگانف

 

و پیتزا گوشت

بود. خرما و زولبیا بامیه هم از بیرون تهیه شده بود.

در منوی اولیه ای که مدنظرم بود میخواستم کشک و بادمجون لقمه ای سرو کنم.

از روز جمعه در مشهد هوا چنان داغ شد که بعد از پخت یک کیک در روز جمعه خانه به حال انفجار در آمده بود و تا شب طول کشید تا کولر هوا را خنکتر کرد. به این نتیجه رسیدم که روشن کردن فر در این هوا عاقلانه نیست! بنابراین درست کردن نانهای کوچک جهت سرو کشک و بادمجان از یک طرف و کبابی کردن بادمجانها در فر هیچکدام عملی نبود. تصمیم گرفتم پای گوشت درست کنم و آماده بگذارم و در آخرین لحظات که برای پیتزا فر را روشن می کنم این را هم در فر بگذارم.

شنبه بشدت سرم شلوغ بود و هیچ کار نکردم و یکشنبه عصر قصد داشتم خریدها را انجام بدهم که خبر دادند عید اول عمه جان است و مسجد هم تا ساعت 11 شب طول کشید و همه چیز به دوشنبه موکول شد.

خوشبختانه ظهر یکشنبه گردن و سینه های مرغ جهت چیکن استراگانف را خریدم. هوا بشدت داغ بود و ترسیدم حتی یکساعت هم معطل کنم و سریع سینه ها را استخوان گرفتم و خلالی برش زدم و بسته بندی کردم و فریز کردم. گردنها را هم شستم و فریز کردم. در یخچال خطر بو گرفتن بود و اگر می جوشاندم آبش مرغ حاصل خیلی جا می گرفت.

دوشنبه ظهر بعد مطب رفتم بازار و سبزیجات از قبیل قارچ و فلفل دلمه ای و کرفس و هویج و سبزی خوردن و سبزی خوردن را خریدم. شستن و پاک کردن اینها بجز تا عصر طول کشید. به خرد کردن نرسیدم و همه را در یخچال گذاشتم. عصر حلوا و شله زرد را پختم و در ظرف کشیدم. از تزیین حلوا برایتان عکاسی کردم که در پستی جداگانه می گذارم. شله زرد هم روی میز ماند تا خنک شود و آخر شب رویش را سلفون کشیدم که رویه اش ترک نخورد. از شب یک پیمانه جو را گذاشتم با آب فراوان تا فردا ریز بجوشد. یک بسته گوشت چرخ کرده را با پیاز داغ سرخ کردم و رب زدم و در یخچال گذاشتم (سوتی : کم بود باید دوبسته درست می کردم)

سه شنبه از صبح مطب نیمه تعطیل بود. وقت قبلی نداده بودیم و فقط چند مریض بی وقت آمدند. بیشتر وقتم بالا گذشت.

اولین کارم صبح سه شنبه درست کردن دو عدد خمیر با دستور خمیر پای گوشت بود. و کنار گذاشتمش تا ور بیاید.

یک بسته دیگرگوشت چرخ کرده را از فریزر بیرون گذاشتم. گردنها را با پیاز گذاشتم بجوشد. بعد از دوساعت گردنها را از آب بیرون کشیدم (جا نداشتم بنابراین اینها را به مستحق بخشیدم) و جوها را به آبش اضافه کردم. این قابلمه بدون مزاحمت بازهم تا عصر یک گوشه گاز برای خودش ریز جوشید.

هویجها را پوست گرفتم , قارچها را شستم , کرفسها را شستم , فلفل دلمه ایها را شستم و بعد سوتی بزرگی را دیدم! جعفری ها را پاک نکرده بودم آنهم یک کیلو! لابلای پاک کردن جعفریها پیاز خرد کردم و تف دادم و مرغها را از فریز در آوردم و با پیاز تفت دادم و قارچها را خرد کردم و در کاسه ای ریختم و رویش دوقاشق آبلیمو ریختم و با دست مخلوط کردم و بعد به مرغ و پیازاضافه کردم . قبلا به یک نفر توصیه کرده بودم اما خداییش خودم بار اول بود این کار را می کردم و خیلی خوب بود. رنگ قارچها اصلا تغییر نکرد و بعد چیکن استراگانف سفیدتر از همیشه درآمد و خیلی خوشگلتر شد.

خمیر ور آمده بود. سری گوشتهای آماده از شب قبل را با حدود نیم کیلو جعفری خرد شده (خرد شده اش نیم کیلو نبود هان! نیم کیلو پاک نکرده اش بود) و مخلوط کردم و در ماکروفر یک دقیقه حرارت دادم تا حجم سبزی کم شود. رولت گوشت خمیری و پای گوشت را پیچیدم و چون هوا خنکتر از روزهای قبل بود همانجا در فر گذاشتم تا بپزد.

 

دیگر ساعت دو بود و از پا در آمده بودم که شوهرم آمد. خرد کردن هویج و فلفل ها و نیم دوم قارچ برای پیتزا و کرفس برای ماست و کرفس و داخل سوپ را به عهده گرفت و تا او پیاز را خرد کرد من کالباس برای پیتزا را خرد کردم و بعد گوشت چرخ کرده را با پیاز تفت دادم و رب زدم و کنار گذاشتم. تا نهار آوین را بدهم خرد کردنی ها آماده بود که همه در پلاستیک فریزر بسته بندی شد و به یخچال رفت. پلاستیک نسبت به ظرفهای مختلف این برتری را دارد که جای خیلی کمتری می گیرد.

مرغها و گوشتها که سرد شده بودند نیز در کوچکترین ظرف ممکن به یخچال منتقل شدند. دیگر جان آماده کردن خمیر پیتزا را نداشتم و با استرس همسر را به نانوایی بربری سنتی سرخیابان فرستادم تا دو عدد خمیر بخرد و برای شب استفاده کنم.

ساعت پنج همسر رفت که خودش را تا آخر شب مشغول کند و آوین خوشبختانه خوابید. از فرصت استفاده کردم و دوش گرفتم و مشغول براشینگ موها بودم که اولین مهربان زودتر از بقیه برای کمک آمد.

 با کمک او میز را آماده کردیم , شله زردها را تزیین کردیم , سبزی خوردنها را آماده کردیم , پنیرها را برش زد و در ظرف چید و من بقیه کارهای سوپ را کردم و بشامل را آماده کردم و روی سینه های مرغ ریختم تا یک جوش زد و مرغها هم داغ شد.

چای را دم کردم و پیتزا را آماده کرده بدون پنیر در فر گذاشتم که بقیه هم رسیدند. تا چای بخورند و نمازها را بخوانند نیمساعت طی شد و پیتزا را بیرون آوردم و پنیرش را ریختم و باز در فر رفت. سوپها و آشها که خورده شد پیتزا را از فر درآوردم. پیتزای دیشب گرد بود اما چون یادم نماند از آن عکس بگیرم عکس پیتزای مشابهی البته با خمیر خانگی را در این پست گذاشتم.

خیلی خوش گذشت. هم تنوع و تغییر حال و هوا حاصل شد , هم دوستان بسیار قدیمی لطف کردند و بعد از سالها دیدیمشان و هم شب مثل یک بچه بدون قرص وبدون زحمت به عمیق ترین خواب چندماه اخیر فرورفتم.

دوستان گلم نوش جان و ممنون از همراهی تان.