دکتر آشپز هم که باشی, همه فامیل هم که به آشپزی خوبت یقین داشته باشند , بهترین غذاها را هم که بلد باشی بپزی , بازهم از این غذا غرق لذت می شوی. قلب


 مطب دم عید این روزها غلغله است. تقریبا تمام مدتی را که در مطب هستم ایستاده ام و حتی چای را ایستاده و در حال پاسخ به سوالات بیماران می نوشم.

روز خیلی سختی را گذرانده بودم. از صبح زود برای انجام چند کار بانکی بیرون رفتم و بعد مطب. بهم ریختگی هورمونی ماهیانه هم نگذاشته بود شب خواب راحتی داشته باشم و همه دست به دست هم دادند و ظهر تبدیل به سرگیجه و حالت تهوع شد.

ظهر که به خانه رفتم فقط خودم را روی مبل پرت کردم و پاهایم را روی دسته اش گذاشتم و بیحال افتادم.

همسر که آمد به قیافه ام خندید!

اخمهایم را در هم کشیدم و گفتم : نهار نداریم.

بازهم خندید و گفت مگر تخم مرغ چشه؟

شانه هایم را بالا انداختم.

از توی آشپزخانه پرسید : تخم مرغت را چطور میخوری؟

به تقلید از خودش گفتم : سیخ کشیده!

قهقهه خنده اش به هوا رفت و نیم ساعت بعد صدایم زد : نهاااااااااااااااااااااااار!!!

چه خوب است که همه مردها درک کنند در ماه یک بار این ناز کشیدن چطور برای یکماه فول شارژت می کند. خجالتقلب