خیلی عجله دارم فقط سه تا عکس جهت رفع شرمندگی از عزیزانی که از صبح منتظرن میذارم بقیه عکسها عصر انشالله

 

ماست و موسیر که قبل از شام توسط آقایان و به کمک چیپس غارت شد!!!

 

 

ژله که دسر بعد از غذا بود

 

 

پذیرایی با چای و چیز کیک دست پخت خودم 

 

 

عکس میوه ها و چیپس و پفکها رو ندارم. عصر عکسهای کاملتری از میز با توضیحات میذارم.


ماکارونیها را شب قبل جوشاندم و با مایونز  آغشته کرده در ظرف در دار در یخچال گذاشتم. صبح با بقیه مواد مخلوط کرده در ظرف سرو ریختم , سلفون کشیدم و در یخچال مرتب چیدم.

 

 

قبل چیدن روی میز اصلی یکی دو قاشق مایونز رقیق شده با ماست و آبلیمو رویش دادم.

الان متوجه شدم در عکسهای میز تقریبا در بیشترشان بعلت عجله دستم کمی لرزیده, خوب درسته اقوام همسر من عادت دارند که من از غذاها عکس میگیرم اما معطل کردنشان خوب نبود!!!

سینی اول پیتزا را که از فر درآوردم بلافاصله سینی دوم را در فر گذاشتم. و سینی اول را همانجا کف آشپزخانه برش زدم. برنامه ام این بود که در دیس بگذارم و سر میز بفرستم اما باتوجه به اینکه در هر دیس 4-5 برش بیشتر جا نمی شد تعداد زیادی دیس میخواست و زمان زیادی هم می برد و امکان سرد شدن بالا بود. 

نگاهی کلی به سینی فر انداختم. مشکی بود و خیلی هم زشت نبود! کل سینی را روی میز گذاشتم که اتفاقا خیلی ایده خوبی از‌ آب درآمد و استقبال شد. سینی اول که تمام شد سینی دوم را بیرون آورده پنیر ریختم و بعد 7-8 دقیقه به همان شیوه روی میز گذاشتم. از سینی دوم نصفش خورده شد و از نیم دیگر سه چهارم را موقع رفتن دادم به خودشان بردند .

 

دوظرف سالاد هم قبل امدن مهمانها مرتب و تزیین شده و سلفون کشیده در یخچال بود. موقع سرو سس رقیق شده را در سس خوری کنار ظرف می گذارم تا هر مهمان بنا به سلیق خودش مقدار سس سالادش را تعیین کند.

روی هر ظرف سالاد یک گل رز از جنس لبو قرار دادم. ( در عکس دستم لرزیده) 

با توجه به میزان خرجی که کرده بودم چند برگ روی کاهو اصلا به چشم نمی آمد. سالاد را فقط از برگهای روشن میانی کاهو درست کردم. (برگهای رویی را بنا به پیشنهاد خودش کارگرم برد در سایر مواقع هم مصرف سالاد دارد و هم در کوکو سبزی میزنم.)

 

 

خانواده پدری من بشدت به انواع سوپ و آش علاقمندند و زیاد هم می خورند. برای همین دیگر سوپ خوردن خانواده همسرم به چشمم نمی آید! بنابراین اصلا فکر نمی کردم قابلمه به آن بزرگی سوپ همه اش خورده شود. سوپ اینقدر خوشمزه شده بود که خیلی هایشان دوبار سوپ کشیدند.

 

سوپ را که از صبح هنوز آرام آرام می جوشید در لحظات آخر غلظتش را با شیر میزان کردم و با وجود آنکه خامه خریده بودم نیازی به اضافه کردن خامه ندیدم (در مجموع دو کیلو و نیم شیر در سوپ ریختم). سوپ را در ظرف سرو که ریختم یک مشت جعفری رویش ریخته مخلوط کردم و سر میز بردم. ( جعفری را اصلا نجوشاندم)

نیم ساعت قبل سرو غذا یعنی حدود ساعت نه شب که خودم داشتم خمیر پیتزای اول رو در سینی پهن میکردم , دوتا از دخترهای جوان را صدا زدم و یکی دوتا کشک و بادجان را جلوی رویشان در نانها آماده کردم. بقیه را هم به آنها سپردم . فقط یادشان دادم که سری کاری کندد. یعنی اول همه نانها را پر بادمجان کنند. بعد کشک روی همه بدهند بعد نعنا داغ و.... اینجوری سرعت خیلی بیشتر می شود.

 

 

از آنجا که آدم خییییییییییلی فراموشکاری هستم بعد گذاشتن سینی پیتزا روی میز یخچال را چندبار چک کردم . نزدیک بود ژله نازنینم را یادم برود نیشخند

البته یه چیز بگم همه بهم بخندن؟ بازهم سبزی خوردن ها رو یادم رفت قهقهه