سالها پیش وقتی من یه بچه کوچیک بودم یکی از فامیلها تصادف خیلی بدی کرد. پسرش زیر چهارماه داشت. تو ماشین ضربه مغزی شد. دکترها گفتند میمیره و اگر زنده بمونه کور میشه. همه فامیل بهم ریخت. مادر بزرگ بچه نذر کرد که اگر بچه سالم بمونه هرسال روز عاشورا نذری بده اونم چی؟ دیگچه! یه نوع دسر سنتی و خوشمزه مشهدی.خوشمزه

اول خبر خوبه رو بگم: نریمان الان آقای مهندس سالم  و درشت هیکلیه و زن داره! لبخند

ادامه ماجرا هم به این شکل شد که اون نذر هنوزم هرساله ادا میشه و با توجه به وضع خانواده مربوطه هرسال روز عاشورا ما به یک سالن مد با تم مشکی دعوت میشیم!

اما پخت دیگچه در تمام اون سالها با مامان بزرگ من ( عزیزجون ) بود که بهترین دیگچه فامیل و یا حتی شهر رو می پخت. از چندسال قبلش برای جاری همون خانم هم دیگچه های نذری روز چهل و هشتم ( وفات پیغمبر) رو عزیزجون می پخت که این یکی رو نمیدونم نذر چی بود. البته فکر نکنید عزیزجون اینکاره بود! عزیزجون خواهرشوهر بزرگ این دوتا خانم بود و با سلام و صلوات از صبح می رفت اونجا و بر طبخ و نحوه پخت نظارت می کرد. همین بود که وقتی عزیزجون از پا افتاد اونا فکر کردن خوب خودمون هم میتونیم دیگه! ولی دیگه دیگچه هاشون اون نشد که نشد! متفکر

مامان من تنها کسی هست که الان میگن دیگچه هاش به همون خوبی میشه که البته در حجم کم درست می کنه نه مثل اونا واسه 400-500 نفر مهمون.خوشمزه

راستشو بخواین من سالهاست که شاهد پخت دیگچه بودم و بخصوص در اون نذری پزون قدیمی یکی از تفریحها و لذتهای من کمک به خاله ام در برش زدن دیگچه و البته ناخونک زدن به کناره هایی که قشنگ لوز نشده بودن بود! ولی خودم یه ترس از پختش داشتم. خجالت چندباری عزیزانی با توجه به مشهدی بودنم از من راجع به دیگچه پرسیده بودند و من طفره می رفتم. زبان حتی تصمیم داشتم برای ماه رمضون دستور رو بذارم و عکس رو هم.... ساکتابرو خوب قصد خیانت داشتم ! نیشخند اما دلم نیومد و دیروز بالاخره طلسم رو شکستم و با تلفن های مکرر به مامان دیگچه ای به همون خوبی عمل آوردم! حتی عزیزجون هم تاییدش کرد! هورا

عکس بالا دیگچه مامانمه. عکسهای دیگچه خودم در ادامه مطلب:


مواد لازم :

شیر ................... دو کیلو هرچه پرچربتر بهتر!!!

برنج ....................... دو لیوان

شکر ....................... سه لیوان

خامه ....................... یک بسته ( 200 گرم)

هل ساییده ............... یک قاشق مربا خوری

گلاب 25 ................... نصف لیوان

* سعی نکنید رژیمی درست کنید از مزه می افته!!!!

** بخدا من فقط دو سه قاشق خوردم. بردم خونه مامانم و وقتی برگشتم ظرف تو خونه رو همسری بلعیده بود ! گریه

طرز تهیه :

برنج رو بشویید و یکی دوساعت با دولیوان آب تو قابلمه اصلی خیس کنید. بعد از این مدت که خیلی هم مهم نیست و میتونه حذف بشه دوسه لیوان از شیر رو روی برنج بریزید و روی حرارت ملایم بذارید تا به آرامی بپزه.

تذکر مهم اول: کل آبی که توش میریزین همین دو لیوانه! دیگه آب اضافه نکنید.

خوب هی به دیگتون سر بزنید و کنترل کنید و هرجا احساس خطر کردید ( برای سوختن ) دوباره یکی دولیوان شیر اضافه کنید تا فقط دو لیوان دیگه از شیر بمونه. حالا هل , خامه و شکر رو اضافه کنید و بقیه شیر رو هم بریزید و بذارید آرام بجوشه تا این شیر آخر هم خشک بشه.

تذکر مهم دوم : یک کم ته گرفتنش طبیعیه اما سعی نکنید ته دیگ رو بکنید که تکه هاش توی دیگچه اصلا جالب نیست. با کفگیر یا قاشقتون روی ته دیگ رو بکشید تا ضخیم نشه و با بقیه مواد قاطی بشه اما سعی نکنید تکه هایی رو که به ته قابلمه چسبیده جدا کنید.

در آخر غلظت مواد توی قابلمه باید به غلظت شیربرنجی باشه که توی یخچال رفته. یعنی خمیری سفت. حالا گلاب رو اضافه کنید. اون 25 غلظت گلابه. به مغازه دار بگید خودش می فهمه. هم بزنید و دم کنید. درست مثل وقتی پلو دم می کنید. یک دمکنی و حرارت خیــــــــــــــــلی ملایم برای یکساعت.

بعد از یکساعت درب قابلمه رو باز کنید , بازهم از روی ته دیگ هم بزنید و در ظرف مسطح با دیواره حداقل دوسه سانت بریزید تا سرد بشه. سرو دیگچه در مهمانی به شکل لوزهای تقریبا با ابعاد 10 سانتی متر و قطر 3-4 سانتی متر بود.

* دیده ام برخی دیگچه هایشان را زعفرانی می کنند. از دید منٍ مشهدی این دیگچه اصیل نیست. روی دیگچه با پسته ساییده تزیین می شود.

همون عکس بالایی با فلاش دوربین: